دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
شرمنده‌ام برای تنت زیر آفتاب

ای کاش غیر غصه تو غم نداشتیم

ماهی به غیر ماه محرم نداشتیم

 

این داغ سینه سوز تو می‌کشتمان اگر

قلبی به قدر وسعت عالم نداشتیم

 

به مناسبت روز حافظ
آن شب قدر که این تازه براتش دادند

آن شب قدر که این تازه براتش دادند

فرصت درک دعای عرفاتش دادند

 

گفت از: «نون و قسم بر قلم و آنچه نوشت»

جوهر و لیقه و اوراق و دواتش دادند

 

تا که بنشیند و از کربُبَلا بنویسد...

از مسیحی که در آن دشت حیاتش دادند

 

خط کوفی

این نامه به خط کوفی­ است، با خود گله‌­ای آورده

لرزانده دل دنیا را، نه ... زلزله‌­ای آورده

این نامه به خط کوفی­ است، با جوهری از اشک و خون

بر پای خودش امضایی، از قافله­­‌ای آورده

از موسم حج می‌­آید ... از مشعر چند اسماعیل؟

شاید غم هاجرها را، با هروله‌­ای آورده

بشنو از نی

«بشنو از نی چون حکایت می­‌کند»

«از جدایی­‌ها شکایت می­‌کند»

 

«کز نیستان تا مرا ببریده‌­اند»

چشم‌ها با نام من باریده‌­اند

 

شعر عاشورایی سعید بیابانکی
سپیدار

عشق هر روز به تکرار تو برمی‌خیزد

اشک هر صبح به دیدار تو بر می‌خیزد

 

ای مسافر به گلاب نگهم خواهم شست

گرد و خاکی که ز رخسار تو برمی‌خیزد

هنوز در تب‌وتاب نبرد بود

به شوق وصل رها کرد خانه و وطنش را سپس سپرد به شمشیرهای کین بدنش را

هنوز در تب‌وتاب نبرد بود و ملائک برای فاطمه بردند بوی پیرهنش را

کسی که بوسه زده بر گلوی این تن بی‌سر کجاست تا که ببیند عزیز بی کفنش را

بند دهم
ترکیب بند عاشورایی استاد مشفق کاشانی

زینب، اسیر سلسلۀ نینوا ببین

اهل حرم، به رنج گران مبتلا ببین

بر خاندان خود، ستم ناروا ببین

 

«ای مونس شکسته‌دلان، حال ما ببین

      ما را غریب و بی‌کس و بی آشنا ببین»

 

به عشق کوشیدن

ز خون کیست که شور حماسه می‌جوشد؟ ز سعی کیست که عالم به عشق می‌کوشد؟

ز داغ کیست که جان زمانه می سوزد؟ فلک ز اشک، به دامن ستاره می‌دوزد؟

ببین به عرش،ملائک سرشک می‌بارند بلند نام کسی را به عشق می‌خوانند

چاووشی خوانی

کاروانی رسیده است از راه کاروانی که توشه‌اش خون است می‌نویسد خدا سفرنامه وصف لیلا و شرح مجنون است

بوی صفین می‌رسد به مشام که حسن قاسم و علی است حسین شاید اینجا غدیرخم باشد علی اکبر چه منجلی است، حسین

بند نهم از ترکیب بند عاشورایی مشفق کاشانی

این آتش افتاده به کانون حسین توست

کانون ز موج صاعقه وارون حسین توست

این پر شکسته طایر محزون حسین توست

«این کشتۀ فتاده به هامون حسین توست

        وین صید دست‌ و پا زده در خون حسین توست»

 

 

 

از اشک و آه شعله برافروز تشنگی   

بی تاب از شرار غم اندوز تشنگی

 

سلطان عشق

هلال ماه محرّم ز نو هویدا شد

بیا که رایت سلطان عشق برپا شد

 

بیا که رایت سلطان عشق برپا شد

بیا که آیت فتح و ظفر هویدا شد

بند سوم ترکیب بند استاد مشفق کاشانی

روزی که دشت ماریه دریای خون شدی

جان‌های پاک از تن خاکی برون شدی

عقل درشت خوی، اسیر جنون شدی

«کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون بی‌‌ستون شدی»

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×