دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
ماهی سرخ کوچک

بر حنجرت سر نیزه تا بالا و پایین می‌رود

انگار امواج صدا بالا و پایین می‌رود

 

ماهی سرخ کوچکی با رقص تیر حرمله

در تُنگ دست ربنا بالا و پایین می‌رود

سیمرغ روز واقعه

از حجّ خانه‌­ای که به‌جز بام و در نبود

تا حجّ عشق، یک شریان بیشتر نبود

 

وقتی که آسمان تف هل من معین گرفت

انگار در زمین خدا یک نفر نبود

کربلا را ز جنان یارترین می‌آید

عشق را بین که علمدارترین می‌آید اشک را بین که گهربارترین می‌آید

 

شد شریک غم ایام حسینش زینب عشق را مَحرم و غمخوارترین می‌آید

به میدان رفتن امام حسین (ع)

دیگرم شوری به آب و گل رسید                              

وقت میدان داری این دل رسید

 

موقع پا در رکاب آوردن ا­ست                                   

اسب عشرت را سواری کردن­ است

انقلاب محرم

محرم است و جهان پر ز انقلاب شده است

به شیون و غم و اندوه شیخ و شاب شده است

 

ز بانگ شور برانگیز القیام و جهاد

قلوب اهل ستم اندر اضطراب شده است

حریر نور

چون دید به نوک نی سرش را خورشید

بر خاک، تن مطهرش را خورشید

 

آرام، حریر نور خود را گسترد

پوشاند برهنه پیکرش را خورشید!

 

درس مردانگی

تا ابد جلوه‌گه حق و حقیقت سر توست

معنی مکتب تفویض، علی‌اکبر توست

 

طفل شش ماهه تبسم نکند پس چه کند

آنکه بر مرگ زند خنده، علی‌اصغر توست

هم در نجف هم کربلا پرچم به دست زینب است

صحرا به صحرا، کو به کو، داریم نم نم می‌رویم

پشت سر هم، دم به دم ، آدم به آدم می‌رویم

 

ما هر دو عالم را به این معراج دعوت می‌کنیم

از این سوى عالم اگر آن سوى عالم می‌رویم

 

راهى شدن، دریا شدن، یعنى کمال قطره‌ها

ما هم به راه افتاده‌ایم و جانب یم می‌رویم

 

نخواهم گفت

 غم داغ تو را با هیچ کس دیگر نخواهم گفت برایت روضه می‌خوانم ولی از سر نخواهم گفت

اگر از سر بخوانم روضه را این بار چیزی جز هراس خنجر و آرامش حنجر نخواهم گفت

راز رشید

تو آن راز رشیدی که روزی فرات بر لبت آورد و کنار درک تو کوه از کمر شکست

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×