دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
ردای مرثیه

و چشم‌های تو مبهوت کرده دل‌ها را

به رخ کشیده قدومت عصای موسی را

 

بغل گرفته نسیم شریعه عطر تو را

شمیم علقمه پر کرده است صحرا را

 

بغض انارینه

آسمان تاب ندارد تب جانکاه تو را

وزمین طاقت یک گریۀ کوتاه تو را

 

خواستی در عطش قافله فریاد کنی

بغض آمد به گلو، بست گلوگاه تو را

کوتاه سروده
به یاد دست‌های با وفایت

فرات از کام خشک­ت شرمناک است

ز  داغت آتشی در جان خاک است

 

به یاد دست‌های با وفایت

گریبان دوبیتی چاک چاک است

نون و القلم

مدح مولای ادب آغاز شد

باب عشق باغ رضوان باز شد

 

بوفضایل ساقی جان‌های مست

مهر او تکلیف بر هر آنچه هست

روز میلاد شما، روز عطا و کرم است

باز هم شعر سر شور و تغزّل دارد

دفتر من چقدر رایحۀ گل دارد

به نگاه تو قلم دست توسل دارد

 

جلوۀ ذات خدایی، لک لبیک حسین

به مناسبت ولادت حضرت علی اکبر (ع)
تو خونه حیدری دارم

پایین پای پادشاه 

شهزاده‌ای شبیه ماه

نشسته مثل آینه 

همه شدن غرق نگاه

به مناسبت ولادت امام سجاد (ع)
چشم عالم به دست ِ آقا بود

 

روز میلادتان چه روزی بود

در مدینه هوا بهاری بود

برق می‌زد نگاهتان ازعشق

وقت یک عکس یادگاری بود

 

 

عطش عشق

در محرّم ثمر عشق و وفا را دیدم

حاصل کوشش یاران خدا را دیدم

 

عشق پرواز که در بالِ نگاهم گل کرد

صحنۀ پر تپش کرببلا را دیدم

نیمه‌ای از سیب

بالا ببر از دوشم سرو چمنم را

در قاب فلک سایۀ وجه حسنم را

 

ای زینت آغوش من ای فجر غزل‌خوان

پرواز بده بال قصیدت شدنم را

کوتاه سروده
راز عطش

در خاک کویر، سرخ رُستند همه

در چشمۀ خون، آینه شستند همه

 

رازی که نهفته بود در فصل عطش

در محضر آفتاب جستند همه

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×