دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
عصر دهم

 

پیر شد

 عصر دهم بود، زمینگیر شد

حرمله

 با کف و با هلهله تقدیر شد

لبیک یا زینب

ردیف شعر‌هایم بعد از این لبیک یا زینب که از اول همین آخر همین لبیک یا زینب

 

همیشه "کلنا عباسک" تا جان به تن دارم که می‌گوید یل‌ام البنین لبیک یا زینب

 

۳

چند وقتی ست سحر روضۀ نم نم دارم روی هر شاخۀ پلکم گل شبنم دارم

سال‌ها از غم هجران تو بر سر زده‌ام این روالی ست که در روضه دمادم دارم

 

قالی کرمان

ما کویریم، ببارید که باران خوب است ذره‌ای نم بنشیند به بیابان خوب است

 

بشود این دل بی ارزش ما وقت سحر با قدم‌های تو چون قالی کرمان خوب است

داغ مجسم

دوباره نذر کرده مادرم تا بدوزد چندتایی شال و پرچم

 

بخواند روضه خوان از شیب گودال که در ذهنم شود داغت مجسم

 

شفیع محشر

در روضه‌ها در بدری را دوست دارم اینکه شفیع محشری را دوست دارم

 

بالای درب قلب خود تا روز محشر نقش پلاک نوکری را دوست دارم

 

کثرت عشاق

دل چون مدائن در پی امداد می‌گردد پلکی بزن ویرانه‌ها آباد می‌گردد

 

گاهی شکار عمراً بیاید سمت دام اما گاهی خودش دنبال یک صیاد می‌گردد

گریه کنیم

در سایۀ پر‌‌های علم گریه کنیم با شورش شعر محتشم گریه کنیم

ای کاش شب جمعه، کنار گودال با مادر صاحب حرم گریه کنیم

 

قلب مکدر

 

هر چند که زخم سینه از در دارد هم قلب پر از خون و مکدر دارد

هر هفته می‌آید به حرم تا گویند این کشتۀ سر بریده مادر دارد

 

هر زمان که آب می‌نوشم، سلامت می‌کنم

از نگاهت می‌شود فهمید حسی ناب را کرده پنهان در نگاه تو خدا مهتاب را

 

قبله‌ام طاق دو ابروی تو، یعنی سال‌هاست زیر دین خویش برده ابرویت محراب را

 

مهمان رسول الله

صحرا به صحرا، کو به کو هر روز

گفتیم از جان رسول الله

از آن شهید بی سری که بود

این بار مهمان رسول الله

 

قربانی دلبر شدن هم صبر می‌خواهد

بی شک فراق از یار را یعقوب می‌فهمد در عمق آتش سوختن را چوب می‌فهمد

 

دل صیقلی باشد، همیشه رونقش برجاست این اصل را فیروزۀ مرغوب می‌فهمد

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×