دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
بی دست

 

ای دست که بر تو پنج تن می‌گریند!

دل‌سوختگان در انجمن می‌گریند

 

فرداست که در مدینه با امّ بنین

انصار به بی‌دستی من می‌گریند

 

ای دست

 

ای دست! چه زود اوفتادی به برم!

زآن روی نشد به خیمه آبی ببرم

 

از تیر و عمود و تیغ، از بی‌دستی

آمد به سرم، هر آن چه آمد به سرم

 

باران

ای دست! کرامت تو چون باران است

در دست تو حلّ مشکل یاران است

 

رگ‌های بریده‌ی تو در روز حساب

پیوند شفاعت گنه‌کاران است

بیش از این...

ای دست! کَفَت به عالمین می‌ارزد

پامال شدن به راه دین می‌ارزد

 

بر دست علی بلند گشتن فردا

بر قطع شدن نه، بیش از این می‌ارزد

 

وعدۀ آب

 

ای دست! اگر که تن به کشتن دادم

یا آن که تو را به تیغ دشمن دادم

 

گفتم که کنم به وعده‌ی آب، وفا

چون وعده‌ی آب بر حرم من دادم

غرقه به خون

 

ای دست! تو را که لاله‌گون می‌بینم

از دایره‌ی عشق برون می‌بینم

 

شادم که به یاری حسین بن علی

ای دست! تو را غرقه به خون می‌بینم

سند شفاعت

 

ای دست که بر عرش وفا قائمه‌ای!

تو قبله‌نمای قبله‌ی علقمه‌ای

 

خواهم که به این حال تو را بوسه دهم

زیرا سند شفاعت فاطمه‌ای

ای دست

ای دست! چو من ز پشت زین افتادم

بر پای امیرمؤمنین افتادم

 

بر پیکر من چرا تو حائل نشدی؟

با روی چو بر روی زمین افتادم

 

دست

 

ای دست! کجا دل ز خدا قطع شود؟

هر چند که بند بند ما قطع شود

 

وقتی که شکست دست زهرای بتول

شاید که تمام دست‌ها قطع شود

گره گشا

هر چند به تن دست ندارم، ای دست!

بر لطف خدا امیدوارم، ای دست!

 

گفتم که ز کارم تو گره بگشایی

افسوس! گره زدی به کارم، ای دست!

 

 

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×