دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
دلم ز غیبت طولانی‌ات پریشان است

بیا به حال خرابم دعا نما مهدی

مرا ز قید معاصی رها نما مهدی

 

مرا که غافلم از لطف بی حدت مولا

بیا ز ورطۀ غفلت جدا نما مهدی

 

قطره بودم، در حریم کربلا دریا شدم

راه را گم کرده‌ام، آواره و تنها شدم

یاد آقایم نبودم، غرق در دنیا شدم

 

دل سپردم به همه، الا عزیز فاطمه

حق من بوده دچار غصه و غم‌ها شدم

 

دادخواه خون خدا

ای بر فراز چرخ، رسیده خروشتان

بر طوفان نوح کرده به پا، جنب  و جوشتان

 

پیوسته بود بار ولایت به دوشتان

من مهدی‌ام که ناله‌ام آید به گوشتان

 

شب انتظار

 

اومدم دعا کنم تا که بیای

هی خدا خدا کنم تا که بیای

بعداز این می‌خوام که همراه دعا

دوری از خطا کنم تا که بیای

 

برای قمر عشیره

چون پیش زهرا محترم شد، محتشم شد

آن وقت عمری محتشم شد، محترم شد

 

بالا نشین شد از تواضع، چوب گردو

شد منبر علامه‌ها، وقتی که خم شد

 

داغ بلند بالا

تو بی بدیل و بزرگ و بلند والایی

که داده است خدا بر تو شأن سقایی

 

اگر چه مادرت ‌ام البنین بود آقا

ولی به حضرت زهرا، عزیز زهرایی

 

نهایت توحید

تو آمدی زمین و زمان بیقرار شد

توحید در نهایت خود آشکار شد

 

با روی کار آمدن رویت، آفتاب؛

از کار سروری جهان برکنار شد

 

سورۀ انسان

دو چشمت انگبین‌جوشان و لب‌هایت فرات‌آور

چراغت راه‌گستر، کشتی نوحت نجات‌آور

 

قلم باید شوند اشجار در ثبت دمی از تو

برای لیقۀ کتّاب، دریاها دوات‌آور

 

زاهدترین

خواندند او را آن چنان و این چنینش

اما خدا خوانده ست زین العابدینش

 

دیشب اباالفضل آمد ‌و امشب ابالکوه

از بین زُهاد جهان زاهدترینش

 

ماه پیشانی

دیده‌ایم ابروش را اما نگاهش را ندیدیم

مهربانی‌های در چشم سیاهش را ندیدیم

 

عمری از چشمان زیبایش نوشتیم و به مقتل

بارها لفظ «عَلی عَینی» به شاهش را ندیدیم

 

چهارمین حیدر

به دنیا آمدى تا مطلبى دیگر بیاموزم

من از رفتار تو الله را اکبر بیاموزم

 

کلاس درس شد سجاده ات، من روز میلادت

نشستم تا جهان را پاى این منبر بیاموزم

 

خندۀ پیمبری‌

قُنداقه را حسین گرفت و ‌نگاه کرد

این گونه آفتاب تبسم به ماه کرد

 

با خندۀ پیمبری‌اش از همان نخست

حال حسین را علی‌اش رو به راه کرد

 

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×