دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
عشق سرکش

 

سینه‌ام تنگ آمده بار دگر

باز دارم ناله از سوز جگر

 

عزم کوی کربلا کرده دلم

یاد طفل مجتبی کرده دلم

خندیدند

تیر بر مشک زدند و ز جفا خندیدند

یک صدا در همۀ کرب و بلا خندیدند

 

تا بسوزد جگر فاطمه و امّ‌بنین

پایکوبان همه با ساز و نوا خندیدند

یا اخا دلواپس خواهر نباش

 در پی دیدار روی کیستی گوئیا در فکر زینب نیستی

 

گوئیا دلتنگ مادر گشته‌ای مات روی مادری سرگشته‌ای

برایم بنویس

ممنون توام، غم تو روزی من است

برپایی ماتم تو روزی من است

 

با دست قلم شده برایم بنویس

هر سال محرّم تو روزی من است

حنانه

با خندۀ خود صفای دل‌ها می‌شد

آرامش خاندان طاها می‌شد

 

حنانه‌ترین دختر این کاشانه

در کودکی‌اش مادر بابا می‌شد

دسترنج

جان دادنم شبیه عروج شهیده است

آن بانویی که جان علی را خریده است

 

من زادۀ حسن، نوۀ مرد خیبرم

من را خدا برای حسین آفریده است

افتاده

عمه جان بنگر عمو از صدر زین افتاده است

زینت دوش نبی روی زمین افتاده است

 

بی‌سپاه و بی‌سپهدار و غریب و تشنه‌لب

از لبش حتی دم هل من معین افتاده است

ناقابل

دوست دارم این دو گل را نذر چشمانت کنم

بیش از این چیزی ندارم تا که احسانت کنم

 

این دو گل که جای خود، من نیز قابل نیستم

خاک پایت گردم و جانم به قربانت کنم

صبح اثر

بابا بیا و دور و برم را نگاه کن

ویرانه‌ای که گشته حرم را نگاه کن

 

گرمی شانه‌های تو یادم نرفته است

سنگی که هست زیر سرم را نگاه کن

 

بوسۀ آخر

به همان بوسه‌های آخر تو

منتظر مانده است دختر تو

 

به امید تو زنده ماندم من

شاهد ادعام، خواهر تو

شهید خدا

 

آنان که خرج بزم عزای تو می‌‌شوند

از زائران کرب و بلای تو می‌شوند

 

جاری کوثرند و مباهات فاطمه

این چشم‌ها که نذر ولای تو می‌شوند

  

ادای حق

عمر صدها نوح می‌خواهد عزای تو حسین

تا بمانیم و بگرییم از برای تو حسین

 

نی غلط گفتم که عمر صد هزاران نوح هم

کم بود بس که عظیم است این بلای تو حسین

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×