دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
تو دوم نسخه شاه غدیری

 

دو چشمت چشمه آب حیات است

دو دستت سفره‌دار کائنات است

 

اگرچه آسمان این‌قدر بالاست

ولی باید بگویم خاک پات است

دومین مرتضی

 

ظرف خالی، دوباره پر شده است

آسمان از ستاره پر شده است

 

هر دو چشم ستاره بارانم

از شعف، از نظاره پر شده است

 

ماه پر آفتاب

 

دلی دارم و خانۀ بوتراب است

سری دارم و خاک عالیجناب است

 

عوض کرده روز و شبم جای خود را

که ماهی دمیده پر از آفتاب است

 

غیرت زهرایی

دارم به لب همچون رطب، نام تو را ای مه‌جبین

بس‌که ادب میر عرب، داری تو از ام‌البنین

 

امشب رسیدم محضرت، شاید تو را پیدا کنم

شاید کمی اذنم دهی، با تو کمی نجوا کنم

 

جاری ز سر انگشت تو آب حیات است

 

یا والقمر! والشمس! مزمّل! اباالفضل

ای قبله گاه شاعر بیدل، اباالفضل!

الفاظ موج و، دامنت ساحل اباالفضل!

یا دائم الفضل علی السائل، اباالفضل

 

حیف عباس، که توصیف به ظاهر بشود

 

محضر آب، دم از پاکی دریا نزنید

محضر خاک، دم از وسعت صحرا نزنید

 

تا زمانی که ندادید ضرر پای نگار

لاف بیهودۀ عاشق شدن اینجا نزنید

 

روز برادر

.

اگر در خاک آذربایجان، جانان اباالفضل است

دلیل جان به اسم شهر زنجان، جان ابالفضل است

 

ستون خیمۀ کرب و بلا در باد و در طوفان

نمی‌افتد یقین تا تکیه‌گاه آن اباالفضل است

 

سیاه‌تر شده ماه محرم از چشمش

 

نه اینکه سر بزند ماهتاب از دستش

على ست،  سرزده یک آفتاب از دستش

 

براى ثبت نگین عقیق عباسى

على ست ساخته امشب رکاب از دستش

 

دعای مستجاب

برای آینه بودن که انتخاب شدم

چو ماه مطلع انوار آفتاب شدم

 

مرا هر آینه ذخر الحسین می‌خواندند

دعای فاطمه بودم که مستجاب شدم

 

برای قمر عشیره

چون پیش زهرا محترم شد، محتشم شد

آن وقت عمری محتشم شد، محترم شد

 

بالا نشین شد از تواضع، چوب گردو

شد منبر علامه‌ها، وقتی که خم شد

 

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×