دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
طاووس خیمه

«هر چند پیر و خسته‌دل و ناتوان شدم»

هر گه نظر به روی تو کردم جوان شدم

 

طاووس خیمه پیش پدر راه می‌روی؟

گفتی اذان و مست من از این اذان شدم

پهلوی تو

بخوان به گوش سحرها اذان علی‌اکبر

بخوان دوباره برایم بخوان علی‌اکبر

 

لب ترک ترکت را به هم بزن اما

تکان نخور که نپاشد جهان علی‌اکبر

 

مثل غزل

مثل بهار مثل غزل آفریدمت

شعری شدی و با کلماتم خریدمت

 

می‌خواستم ببینم اذان صدات را

امّا چه دیر مثل همیشه رسیدمت

 

کاروان

خاک این دشت سربلند شده

روی پایش اگر بلند شده

 

کاروانی ز دور می‌آید

آه از هر جگر بلند شده

ابر نوبهاری

چه لیلا؟ خود یکى مجنون اکبر

چه اکبر؟ خود یکى جان، پاى تا سر

 

کجا مادر چو او فرزند زاید؟

که در صد قرن، چون آن مه نیاید

 

باغ و نهال

پدر باغ و پسر در وى نهالى است

ندانى بى ‏نهال، او را چه حالى است

 

نهالى داشت شه، پُر‌بار و خوش‌بر

به رخ، چون ماه بود و قد، صنوبر

 

خبر‌ غم‌افزا

 

شاهی که بُوَد ساقی کوثر، پدر او

دردا! که بریدند لب تشنه، سر او

 

داغ پسر لاله‌عذارش، علی اکبر

داغی است که تا حشر بُوَد بر جگر او

نور دیده

 

به حکم آن که پدر را، پسر گذارد دِیْن

خدای خواست پسر از خلیل و داد حسین

 

به ‌صورتی چو مه بدر، جا به‌ معرکه ساخت

تو گفتی او چو علی بود و کربلا، چو حنین

بگذار بگریم

 

رفتیّ و از دل برون شد، صبر و قرار و توانم

ای روشنای دل من! تاریک شد دیدگانم

 

گفتم که در سایه‌‌سارِ، قدّ رسایش نشینم

افسوس! افتاده بر خاک، آن سرو، آن سایبانم

 

ماه کامل

 

ای مرتضی خصایل و احمد شمایلم!

وی پیش دیده چیده شده! میوه‌ی دلم!

 

بگْشای دیده و به دلم، راه غم ببند

برق نگاه نیست ولی سوخت حاصلم

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×