حضرت ابوالفضل (ع) فرزند امیرمؤمنان علی (ع) و ام ‌البنین، دختر حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر بن کلاب بن ربیعه بن عامر بن صعصعه، در چهارم شعبان سال بیست و ششم هجری در مدینه زاده شد. از همان ابتدای حیات شریفش، نور ایمان را از پدر بزرگوارش دریافت نمود و در سایه هدایت دو برادر معصومش، امام حسن (ع) و امام حسین (ع) پرورش یافت و علوم و اسرار الهی را مسقیما از اهل بیت عصمت و طهارت (ع) آموخت. در طی 34 سال عمر گرانبارش،  گوهر ایمان به خدا را چنان در وجود خود پرورش داد که آثاراخلاقی و عملی آن را با زیباترین جلوه‌هایش در سلوک مومنانه خویش متجلی ساخت؛ به نوعی که همگان، زبان به تحسین او گشوده و او را به لقب‌هایی با مضامین بلند و پرمعنا آراستند که هر کدام بیانگر بخشی از شخصیت ایمانی ایشان می‌باشد. ولایت‌پذیری و اطاعت عباس (ع)، او را بسان تکیه‌گاهی محکم و مورد اعتماد امام زمانش ساخته بود؛ به گونه‌ای که هنگام شهادتش، امام حسین (ع) فرمود: «أَلآنَ إِنکَسَرَ ظَهری وَ قَلَّت حِیلَتی»؛ اکنون پشتم شکست و چاره‌ام کم شد (ابومخنف، 1417: 194). زیارت‌نامه حضرت عباس (ع) از استوارترین متون زیارتی؛ از امام صادق (ع) روایت شده است. محدث بزرگ سده چهارم، جعفر بن محمد بن قولویه (متوفای 369ق) این زیارت را نقل کرده است و در مقدمه کتابش شهادت داده که از هیچ راوی غیر ثقه روایت نمی‌کند. این زیارت‌نامه توسط دیگر محدثین بزرگ شیعه از جمله شیخ مفید (336- 413ق) در مناسک المزار؛ شیخ طوسی (متولد 385ق) در تهذیب الاحکام، از کتب اربعه شیعه و همچنین در مصباح المتهجد و سلاح المتعبد روایت شده و محدثین قرون بعد مانند ابن المشهدی در المزار الکبیر؛ فیض کاشانی در وافی؛ علامه مجلسی در کتاب‌های ملاذ الاخیار فی فهم تهذیب الاخبار، بحارالانوار، زادالمعاد و محدث قمی در مفاتیح الجنان این زیارت‌نامه را نقل کرده‌اند. این زیارت‌نامه سندی قابل اعتماد در مورد قمر بنی‌هاشم محسوب می‌شود که در آن امام صادق (ع) ابعاد شخصیت حضرت ایشان را برشمرده است. در این نوشتار برآنیم تا با تحلیل اعتقادی مهم‌ترین مولفه‌های این زیارت‌نامه، ابعاد شخصیت حضرت عباس (ع) را بررسی نماییم.

 

متن زیارت‌نامه

حَدَّثَنی أَبو عَبدِ الرَّحمَنِ مُحَمَّدُ بنُ أَحمَدَ بنِ الحُسَینِ العَسکَریُّ بِالعَسکَرِ عَنِ الحَسَنِ بنِ عَلیِّ بنِ مَهزیارَ عَن أَبیهِ عَلِیِّ بنِ مَهزیارَ عَن مُحَمَّدِ بنِ أَبی عُمَیرٍ عَن مُحَمَّدِ بنِ مَروانَ عَن أَبی حَمزَهَ الثُّمالیِّ قالَ قالَ الصّادِقُ (ع) إِذا أَرَدتَ زِیارَهَ قَبرِ العَبّاسِ بنِ عَلیٍّ (ع) وَ هُوَ عَلَی شَطِّ الفُراتِ بِحِذاءِ الحائِرِ [الحَیرِ] فَقِف عَلَی بابِ السَّقیفَهِ وَ قُل:

سَلامُ اللهِ وَ سَلامُ مَلائِکَتِهِ المُقَرَّبینَ وَ أَنبیائِهِ المُرسَلینَ وَ عِبادِهِ الصّالِحِینَ وَ جَمیعِ الشُّهَداءِ وَ الصِّدّیقینَ وَ الزّاکیاتِ الطَّیِّباتِ فیما تَغتَدی وَ تَروحُ عَلَیکَ یَا ابنَ أَمیرِ المُؤمِنینَ. أَشهَدُ لَکَ بِالتَّسلیمِ وَ التَّصدیقِ وَ الوَفاءِ وَ النَّصیحَهِ لِخَلَفِ النَّبیِّ المُرسَلِ وَ السِّبطِ المُنتَجَبِ وَ الدَّلیلِ العالِمِ وَ الوَصِیِّ المُبَلِّغِ وَ المَظلومِ المُهتَضَمِ. فَجَزاکَ اللهُ عَن رَسولِهِ وَ عَن أَمیرِ المُؤمِنینَ وَ عَنِ الحَسَنِ وَ الحُسَینِ ص أَفضَلَ الجَزاءِ بِما صَبَرتَ وَ احتَسَبتَ وَ أَعَنتَ –فَنِعمَ عُقبَی الدّارِ لَعَنَ اللهُ مَن قَتَلَکَ وَ لَعَنَ اللهُ مَن جَهِلَ حَقَّکَ وَ استَخَفَّ بِحُرمَتِکَ وَ لَعَنَ اللهُ مَن حالَ بَینَکَ وَ بَینَ ماءِ الفُراتِ أَشهَدُ أَنَّکَ قُتِلتَ مَظلوماً وَ أَنَّ اللهَ مُنجِزٌ لَکُم ما وَعَدَکُم جِئتُکَ یَا ابنَ أَمیرِ المُؤمِنینَ وافِداً إِلَیکُم وَ قَلبی مُسَلِّمٌ لَکُم وَ أَنا لَکُم تابِعٌ وَ نُصرَتی لَکُم مُعَدَّهٌ- حَتَّی یَحکُمَ اللهُ وَ هُوَ خَیرُ الحاکِمینَ فَمَعَکُم مَعَکُم لا مَعَ عَدُوِّکُم إِنّی بِکُم وَ بِإِیابِکُم مِنَ المُؤمِنینَ وَ بِمَن خالَفَکُم وَ قَتَلَکُم مِنَ الکافِرینَ قَتَلَ اللهُ أُمَّهً قَتَلَتکُم بِالأَیدی وَ الأَلسُنِ –ثُمَّ ادخُل وَ انکَبَّ عَلَی القَبرِ وَ قُل: السَّلامُ عَلَیکَ أَیُّها العَبدُ الصّالِحُ- المُطیعُ لِلّهِ وَ لِرَسولِهِ وَ لِأَمیرِ المُؤمِنینَ وَ الحَسَنِ وَ الحُسَینِ (ع) السَّلامُ عَلَیکَ وَ رَحمَهُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ وَ رِضوانُهُ وَ عَلَی روحِکَ وَ بَدَنِکَ أَشهَدُ وَ أُشهِدُ اللهَ أَنَّکَ مَضَیتَ عَلَی ما مَضَی عَلَیهِ البَدریّونَ –المُجاهِدونَ فی سَبیلِ اللهِ المُناصِحونَ لَهُ فی جِهادِ أَعدائِهِ المُبالِغونَ فی نُصرَهِ أَولیائِهِ الذّابّونَ عَن أَحِبّائِهِ فَجَزاکَ اللهُ أَفضَلَ الجَزاءِ- وَ أَکثَرَ الجَزاءِ وَ أَوفَرَ الجَزاءِ وَ أَوفَی جَزاءِ أَحَدٍ مِمَّن وَ فی بِبَیعَتِهِ –وَ استَجابَ لَهُ دَعوَتَهُ وَ أَطاعَ وُلاهَ أَمرِهِ وَ أَشهَدُ أَنَّکَ قَد بالَغتَ فی النَّصیحَهِ وَ أَعطَیتَ غایَهَ المَجهودِ فَبَعَثَکَ اللهُ فی الشُّهَداءِ وَ جَعَلَ روحَکَ مَعَ أَرواحِ الشُّهَداءِ وَ أَعطاکَ مِن جِنابِهِ أَفسَحَها مَنزِلاً- وَ أَفضَلَها غُرَفاً وَ رَفَعَ ذِکرَکَ فی عِلِّیّینَ وَ حَشرَکَ مَعَ النَّبیّینَ وَ الصِّدّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولَئِکَ رَفیقاً أَشهَدُ أَنَّکَ لَم تَهِن وَ لَم تَنکُل وَ أَنَّکَ مَضَیتَ عَلَی بَصیرَهٍ مِن أَمرِکَ –مُقتَدِیاً بِالصّالِحینَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبیّینَ فَجَمَعَ اللهُ بَینَنا وَ بَینَکَ وَ بَینَ رَسولِهِ وَ أَولیائِهِ فی مَنازِلِ المُخبِتینَ فَإِنَّهُ أَرحَمُ الرّاحِمینَ (ابن قولویه، 1356: 256).

 

ترجمه متن زیارت‌نامه

سلام خدا و سلام فرشتگان مقربش و پیامبران مرسلش و بندگان شایسته‌اش و همه شهیدان و صدیقان و درودهای پاک و پاکیزه در آنچه می‌آید و می‌رود بر تو باد ای فرزند امیر مؤمنان. شهادت می‌دهم برای حضرتت به تسلیم و تصدیق و وفا و خیرخواهی، برای یادگار پیامبر مرسل (درود خدا بر او و خاندانش باد)، و فرزندزاده برگزیده و راهنمای دانا و جانشین تبلیغ‌گر و ستمدیده غارت‌زده، خدا از جانب پیامبر و امیر مؤمنان و حسن و حسین (درود خدا بر ایشان) جزایت دهد. برترین جزا به خاطر اینکه صبر کردی و کار خویش را تنها به حساب خدا گذاشتی و یاری نمودی پس چه نیکو سرانجامی است خانه آخرت. خدا لعنت کند کسی که تو را کشت و لعنت کند کسی را که جاهل بود به حقت و حرمتت را سبک شمرد و خدا لعنت کند کسی را که بین تو و آب فرات پرده شد. شهادت می‌دهم که تو مظلومانه کشته شدی و خدا به وعده‌ای که به شما داده وفا می‌کند. به سوی تو آمدم ای فرزند امیرمؤمنان. در محضر شما آیم دلم تسلیم و پیرو شماست و خود نیز پیرو شمایم، یاری‌ام برای شما مهیاست، تا خدا حکم کند و او بهترین حکم‌کنندگان است، پس با شمایم تنها با شما نه با دشمن شما، من به شما و بازگشتتان مؤمن و به آنان که با شما مخالفت کردند، و شما را کشتند کافرم، خدا بکشد امتی را که شما را با دست‌ها و زبان‌هایشان کشتند. سلام بر تو ای بنده شایسته فرمانبر خدا و رسولش و امیرمؤمنان و حسن و حسین (درود خدا بر آنان باد)، سلام و رحمت خدا و برکات و مغفرت و رضوانش بر تو؛ بر روان و تن تو. شهادت می‌دهم و خدا را شاهد می‌گیرم که تو به همان مسیری رفتی که اهل بدر رفتند و در آن راه از دنیا گذشتند. آن مجاهدان در راه خدا و خیرخواهان برای خدا، در مبارزه با دشمنان خدا و تلاش‌گران در یاری اولیایش، آن دفاع کنندگان از عاشقانش، خدا پاداشت دهد به برترین و بیشترین و کامل‌ترین پاداش، و وفاکننده‌ترین پاداش، یکی از آنان که به بیعت او وفا کرد، و دعوتش را اجابت نمود، و از والیان امر اطاعت کرد.

شهادت می‌دهم که در خیرخواهی کوشیدی و نهایت تلاش را انجام دادی. خدا تو را در زمره شهیدان برانگیزد و روحت را در کنار ارواح نیک‌بختان قرار دهد و از بهشتش وسیع‌ترین منزل را به تو عطا کند و برترین غرفه‌ها را ارزانی نماید و نامت را در بالاترین درجات بالا برد و با پیامبران و صدیقان و شهدا و شایستگان محشور نماید، آن‌ها خوب رفیقانی هستند. شهادت می‌دهم که تو سستی نورزیدی و باز نایستادی و بر آگاهی از کارت از دنیا رفتی، در حال پیروی از شایستگان و پیروی از پیامبران. پس خدا بین ما و رسول خود و اولیایش در جایگاه‌های فروتنان گرد آورد که او مهربان‌ترین مهربانان است.

 

معنای سلام در زیارت حضرت عباس (ع)

زیارت اموات و حتی سلام دادن به ایشان یکی از موضوعاتی است که وهابیون با آن مخالفت می‌کنند و آن را خلاف دین می‌دانند؛ اما شیعیان در دعاها و زیارت‌نامه‌ها بر این مفهوم قرآنی صحه گذاشته و با هر بار خواندن آن‌ها، اعتقاد خود را مبنی بر شرعی بودن سلام به اموات اعلام می‌کنند. در قرآن کریم بارها سلام خدا، ملائکه و پیامبران بر اموات ذکر شده که این خود بهترین مجوز برای انجام آن از سوی مسلمانان است.

سلام و تحیت قولی از جانب خدا بر پیامبران الهی: سَلامٌ عَلَی نوحٍ فی العالَمینَ؛ درود بر نوح در میان جهانیان (صافات/ 79)، سَلامٌ عَلَی إِبراهیمَ؛  درود بر ابراهیم (صافات/ 109)، سَلامٌ عَلَی موسَی وَ هارونَ؛ درود بر موسی و هارون (صافات/ 120)، وَ سَلامٌ عَلَی المُرسَلینَ (صافات/ 181).

سلام خدا، پیامبران و یا حتی شخص زائر بر مزور نشان‌دهنده احترام و بزرگداشت او است. سلام دادن خدا، پیامبران و صالحین بر حضرت عباس (ع) حداق از دو جنبه قابل توجه است؛ اول آن که سلام خدا و انسان‌ها با هم چه تفاوتی دارد و دوم، نفس سلام دادن بر اموات حاوی چه پیام‌هایی است؟

با توجه به معنی سلام، وقتی خدا به کسی سلام می‌کند یعنی به او کمک می‌کند که از بلایا در امان باشد و واضح است که منظور فقط آفات جسمانی نیست بلکه راه و روش او را حفظ می‌کند و بهشت را بر ایشان عرضه می‌کند؛ اما وقتی زائر (به عنوان یکی از بندگان صالح) سلام می‌کند به این معنی است که رفتار و گفتار مزور را قبول دارد و خودش هم قصد دارد به همان روش عمل کند. یعنی نه‌تنها در صدد آن نیست که سیره و راه مزور را نابود کند و به او آسیب برساند بلکه برای حفظ و اشاعه آن نیز تلاش می‌کند. چنین نگاه عالمانه‌ای به سلام، زیارت را از صرف قرائت یک متن به مرحله بالاتری که عمل است ارتقاء می‌دهد.

 

شهادت دادن درباره برخی صفات حضرت عباس (ع)

در موارد متعددی از زیارت حضرت عباس (ع)، به امور و صفات ایشان شهادت داده می‌شود:

أَشهَدُ لَکَ بِالتَّسلیمِ وَ التَّصدیقِ وَ الوَفاءِ وَ النَّصیحَهِ لِخَلَفِ النَّبیِّ المُرسَلِ وَ السِّبطِ المُنتَجَبِ وَ الدَّلیلِ العالِمِ وَ الوَصِیِّ المُبَلِّغِ وَ المَظلومِ المُهتَضَمِ.

أَشهَدُ أَنَّکَ قُتِلتَ مَظلوماً وَ أَنَّ اللهَ مُنجِزٌ لَکُم ما وَعَدَکُم جِئتُکَ یَا ابنَ أَمیرِ المُؤمِنینَ.

أَشهَدُ وَ أُشهِدُ اللهَ أَنَّکَ مَضَیتَ عَلَی ما مَضَی عَلَیهِ البَدریّونَ –المُجاهِدونَ فی سَبیلِ اللهِ.

أَشهَدُ أَنَّکَ قَد بالَغتَ فی النَّصیحَهِ وَ أَعطَیتَ غایَهَ المَجهودِ.

أَشهَدُ أَنَّکَ لَم تَهِن وَ لَم تَنکُل وَ أَنَّکَ مَضَیتَ عَلَی بَصیرَهٍ مِن أَمرِکَ –مُقتَدِیاً بِالصّالِحینَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبیّینَ.

 

معنای شهادت دادن

الشُّهود و الشَّهادَه: حاضر و گواه بودن یا با مشاهده چشم و یا با اندیشه و بصیرت. الشَّهادَه: سخن گفتن از روی علم و آگاهی که از مشاهده و بصیرت یا دیدن با حواس و چشم حاصل شده است، صادر شود. ما أَشهَدتُهُم خَلقَ السَّماواتِ؛ آن‌ها را از کسانی که با اندیشه و بصیرت از آفرینش آسمان‌ها اطلاع داشته باشند، قرار نداده‌ام (کهف/ 51؛ راغب اصفهانی، 1412: 2/ 351). با توجه به معنای کلمه شهاده، وقتی زائر درباره رفتار کسی که از دنیا رفته و زمان حیات او را درک نکرده، شهادت می‌دهد؛ الزاما به این معنی است که آن رفتار یا عقیده را با قاطعیت و از روی فهم و بصیرت منتسب به مزور می‌داند و لازمه این شهادت دادن این است که زائر درباره بسیاری از مفاهیم دینی آگاهی داشته، درباره آن‌ها فکر کرده و به یقین رسیده باشد. این حقیقت ما را مکلف می‌کند که راجع به افرادی که به زیارت آن‌ها می‌رویم اطلاعات بیشتری کسب کنیم تا زیارت ما بامعرفت باشد تا شهادت دادن ما هم صرف بیان زبانی نباشد، بلکه شهادت دادن واقعی باشد.

 

تسلیم امر ولی خدا و تصدیق او

در فرازی از زیارت‌نامه حضرت عباس (ع) را خطاب می‌کنیم:

أَشهَدُ لَکَ بِالتَّسلیمِ وَ التَّصدیقِ وَ الوَفاءِ وَ النَّصیحَهِ لِخَلَفِ النَّبیِّ المُرسَلِ وَ السِّبطِ المُنتَجَبِ وَ الدَّلیلِ العالِمِ وَ الوَصِیِّ المُبَلِّغِ وَ المَظلومِ المُهتَضَمِ؛ من گواهی می‌دهم که حضرتت مقام تسلیم، تصدیق، وفاداری و خیرخواهی را نسبت به امام حسین (ع)، آن امام مظلوم و جورکشیده از ظالمان، فرزند پیامبر اکرم (ص) و سبط برگزیده رسول و رهبر دانای خلق و وصی پیامبر و رساننده حکم خدا (و ارکان حقایق دین) به خلق، در حد کمال داشتی.

تسلیم، رضا دادن به حکم قضا و استقبال از تقدیر با خشنودی و رضایت است؛ همچنین نشانه تلاش، استقامت بنده، عدم دگرگونی ظاهری و باطنی در هنگان نزول بلاها و مصائب و اطاعت از اوامر و نواهی خداوند، بدون شکوه یا شکایت است (میر سید شریف، 1412: 25). در احادیث ائمه (ع) «تسلیم امر الهی»، یکی از مولفه‌های ایمان حقیقی شمرده شده است: از پیامبر اکرم (ص) در مورد حقیقت ایمان سوال شد، فرمود: الرِّضا بِقَضاءِ اللهِ وَ التَّفویضُ إِلَی اللهِ وَ التَّسلیمُ لِأَمرِ اللهِ (برقی، 1405: 1/ 226). در روایت امام رضا (ع) تسلیم یکی از ارکان ایمان دانسته شده است: الإیمانُ أَربَعَهُ أَرکانٍ: التَّوَکُّلُ عَلَی اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَالرِّضا بِقَضائِهِ، وَالتَّسلیمُ لِأَمرِ اللهِ، وَالتَّفویضُ إِلَی اللهِ (کلینی، 1369: 2/ 56). حضرت عباس (ع) در برابر قضای الهی و همراهی ولی خدا تسلیم محض شد و در این راه جان خویش را اهدا کرد. این تسلیم صرفا از ایمان راسخ بر می‌خیزد.

تصدیق، تایید قلبی وحدانیت خدا و اولیاء اوست و گاهی به جای ایمان به کار می‌رود. هنگامی که از امام باقر (ع) در مورد آیه إِنَّ الدّینَ عِندَ اللهِ الإِسلامُ (آل عمران/ 19) سوال شد، فرمود: «التسلیم للّه و لأولیائه و هو التصدیق، و قد سمی الله الإیمان تصدیقا» (قمی، 1404: 1/ 99). امیرالمؤمنین علی (ع) نیز تصدیق را از مراتب بالای ایمان می‌دانند: قالَ أَمیرِ المُؤمِنینَ (ع): لَأَنسُبَنَ الیَوم الإِسلامَ نِسبَهً لَم یَنسُبها أَحَدٌ قَبلی –وَ لا یَنسُبها أَحَدٌ بَعدِی الإِسلامُ هُوَ التَّسلیمُ، وَ التَّسلیمُ هُوَ الیَقینُ، وَ الیَقینُ هُوَ التَّصدیقُ، فَالتَّصدیقُ هُوَ الإِقرارُ، وَ الإِقرارُ هُوَ الأَداءُ، وَ الأَداءُ هُوَ العَمَلُ- وَ المُؤمِنُ مَن أَخَذَ دینَهُ عَن رَبِّهِ- إِنَّ المُؤمِنَ یُعرَفُ إِیمانَهُ فی عَمَلِهِ» (قمی، 1404: 1/ 100)؛ امروز اسلام را چنین توصیف کنم که کسی پیش از من نکرده باشد و پس از من نیز کسی جز همانند آن نیاورد: اسلام تسلیم است و تسلیم یقین، و یقین تصدیق است و تصدیق اقرار، و اقرار اداء است و اداء هم همان عمل است. مومن کسی است که دینش را از پروردگارش بگیرد. همانا ایمان مومن از راه عملش شناخته می‌شود. ابوالفضل العباس بن علی (ع) مصداق کامل این روایت علوی است. چراکه با تسلیم و تصدیق به امام حسین (ع)، یقین و باور خود به خداوند را نشان داد و با آنچه در عمر خویش به ویژه در واقعه کربلا انجام داد، گوشه‌ای از اقرار و عمل تابناک خود را به نمایش گذاشت و از این رهگذر به اوج والاترین مقام ایمانی دست یافت.

 

بصیرت

در فرازی دیگر از زیارت حضرت عباس (ع) آمده: أَنَّکَ مَضَیتَ عَلَی بَصیرَهٍ مِن أَمرِکَ –مُقتَدِیاً بِالصّالِحینَ وَ مُتَّبِعاً لِلنَّبیّینَ...؛ گواهی می‌دهم در کار خود با بصیرت و حجت از جهان درگذشتی و همیشه در اعمالت اقتداء به صالحان و پیروی از رسولان خدا کردی.

البصیره: قوه القلب المنوّر بنور القدس یری بها حقائق الاشیاء و بواطنها (کبیر مدنی شیرازی، 1409: 4/ 14)؛ بصیرت عبارت است از نیروی قلبی که منور شده و چنین قلبی حقایق اشیاء و باطن‌های آن را می‌بیند. آیه 22 سوره مجادله: أُولَئِکَ کَتَبَ فی قُلوبِهِمُ الإیمانَ وَ أَیَّدَهُم بِروحٍ مِنهُ...؛ آن‌ها هستند که خداوند ایمان را در دل‌هایشان ثابت و مقرر کرده و با روحی از جانب خود آن‌ها را تایید نموده است.

علامه طباطبایی کتابت ایمان بر قلب را به معنای اثبات غیرقابل زوال دانسته که چنین کسانی مومنین حقیقی هستند و تایید آن با روحی از جانب خدا را مجاز مرسل به معنای نورانیت قلب به نور معرفت دانسته است (طباطبایی، 1391: 38/ 49). در برخی روایات، نورانیت قلب را بصیرت خوانده است. از فرمایشات امام موسی کاظم (ع) است: الحَمدُ لِلّهِ العَلیِّ العَظیمِ الَّذی بِعَظَمَتِهِ وَ نورِهِ أَبصَرَ قُلوبَ المُؤمِنین (کلینی، 1369: 2/ 124)؛ ستایش فقط سزاوار خداوند بزرگی است که به عظمت و نورش قلب‌های مومنین را بصیرت داده و نورانی گردانیده است. پس بصیرت نوری است که راه مومنان واقعی را روشن می‌کند و حیات مومنین، حیاتی است که از حیات و روح خدا سرچشمه دارد و پاداش و اثرش حک شدن ایمان و استقرار آن در قلب است، پس این مومنین مویدند به روحی از خدا، و این روح وقتی افاضه می‌شود که ایمان در دل رسوخ کند، آن وقت است که حیاتی جدید در جسم و کالبدشان دمیده می‌شود و در اثر آن نوری پیش پایشان روشن می‌کند (طباطبایی، 1391: 2/ 439). مسلم است که سقای کربلا دارای مراتب بالایی از ایمان بوده تا حدی که ایمان در قلب مبارکش استقرار یافته و شعاع نور بصیرت، حیات مومنانه‌اش را روشن گردانیده است و در جریان واقعه کربلا این بصیرت حضرت عباس (ع) بود که او را در کنار امام زمانش ثابت و پایدار نگه داشت و موجب شد دوست را از دشمن تشخیص دهد و فریب امان‌نامه و تطمیع دشمن را نخورد و تا آخرین لحظه یاور امام حسین (ع) و اهل خیام بماند.

 

تولی و تبری

در فرازی دیگر از زیارت‌نامه به سقای کربلا خطاب می‌کنیم: مَعَکُم مَعَکُم لا مَعَ عَدُوِّکُم؛ با شماییم نه با دشمنان شما. در این بخش از زیارت‌نامه ابتدا معیت و همراهی زائر با حضرت عباس (ع) ذکر شده و در ادامه بلافاصله بیان شده که زائر همراه و هم‌فکر دشمن آن حضرت نیست. اگرچه به نظر می‌رسد ذکر نکته دوم ضروری نیست اما در حقیقت بیان مطالبی فراتر از تاکید است. این فقره از زیارت‌نامه حضرت، اشاره به آموزه اعتقادی تولی و تبری دارد. تولی در لغت به معنای دوست داشتن و تبری بیزاری جستن و در اصطلاح یعنی دوست داشتن دوستان خدا و بیزاری جستن از دشمنان خداوند است. این تولی و تبری علاوه بر قلب باید آثار آن، در افعال و گفتار انسان نیز مشهود باشد.

 

تولی و تبری در آیات و روایات

خداوند در سوره توبه از مشرکین اعلام برائت می‌کند: أَنَّ اللهَ بَریءٌ مِنَ المُشرِکینَ وَ رَسولُهُ (توبه/ 3)؛ خدا و پیامبرش در برابر مشرکان تعهدی ندارند. این بیزاری جستن به سبب اعمال شرک‌آلود آن‌ها است. در آیات دیگری هم به این آموزه اشاره شده است (زخرف/ 26؛ ممتحنه/ 4). در روایات نیز بر لزوم تولی و تبری و همراه بودن آن دو تصریح شده است: در حدیثی از رسول خدا (ص) نقل شده: أَوثَقُ عُرَی الإِیمانِ الحُبُّ فِی اللهِ، وَ البُغضُ فِی اللهِ، وَ تَوالی أَولیاءِ اللهِ، وَ التَّبَرّی مِن أَعداءِ اللهِ (کلینی، 1369: 3/ 325)؛ محکم‌ترین دستگیره ایمان دوست داشتن برای خدا، دشمن داشتن برای خدا و دوستی کردن اولیای الهی و دوری جستن از دشمنان خداست.

 

لزوم همراهی تولی و تبری

در نگاه اول به نظر می‌رسد با وجود بحث تولی نیاز چندانی به بررسی تبری نیست. اما طبق احادیث تولی و تبری باید با هم وجود داشته باشند. تبری می‌تواند به عنوان معیاری بر راستی تولی قرار گیرد. در حدیثی از امام صادق (ع) چنین نقل شده است:

وَ قیلَ لِلصّادِقِ (ع) إِنَّ فُلاناً یُوالیکُم إِلّا أَنَّهُ یَضعُفُ عَنِ البَراءَهِ مِن عَدُوِّکُم فَقالَ هَیهاتَ کَذَبَ مَنِ ادَّعَی مَحَبَّتَنا وَ لَم یَتَبَرَّأ مِن عَدُوِّنا (مجلسی، 1403: 2/ 68)؛

به امام صادق (ع) عرض شد که شخصی شما را دوست دارد اما در برائت از دشمن شما ضعیف است. حضرت فرمودند: هرگز چنین نیست، دروغ می‌گوید هر کس که ادعا می‌کند دوست‌دار ماست ولی از دشمن ما بیزاری نمی‌جوید.

بر اساس این دیدگاه باید به عمل اشخاص، خوب دقت کرد. کسی که همواره از محبت اهل بیت (ع) سخن می‌گوید اما در برابر دشمنان ایشان با زبان و عمل دشمنی نمی‌کند، در محبت خود نیز صادق نیست. تولی بدون تبری، نتیجه‌ای جز این ندارد که در واقعه عاشورا عده‌ای که خود را محب امام حسین (ع) می‌دانستند و به همین محبت بسنده کردند و ظاهرا نه در سپاه یزید قرار گرفتند و نه در سپاه امام (ع)؛ نتیجه تنها ماندن امام حسین (ع) و رفوزه شدن دوست‌داران بدون تبری در آزمون الهی شد.

 

حضرت عباس (ع) از رجعت‌کنندگان

اعتقاد به رجعت حضرت عباس (ع) در زیارت‌نامه ایشان این گونه بیان شده است: إِنّی بِکُم وَ بِإِیابِکُم مِنَ المُؤمِنینَ؛ من از کسانی که هستم که به شما و رجعتتان ایمان دارم.

 

مفهوم رجعت

رجعت در لغت به معنای بازگشت است و مراد از آن، این است که؛ خداوند گروهی از مردگان را با همان شکل خود به دنیا باز می‌گرداند. و در اصطلاح به معنای، بازگشتن روح به بدن است و بر بازگشت گروهی از انسان‌ها پس از مرگ و پیش از روز رستاخیز اطلاق می‌شود. رجعت در اصطلاح علم کلام و در عقیده شیعیان عبارت است از برگشت جمعی از مومنان به دنیا پیش از قیامت در زمان قائم (ع) یا پیش از آن یا بعد از آن برای دیدار دولت حقه و شادی از آن و برای انتقام از دشمنان خود، و هم رجوع جمعی از کافران و منافقان برای انتقام گرفتن از آنان (کلینی، 1369: 2/ 130). با بررسی آیات و روایات می‌توان فلسفه وقوع رجعت را این‌گونه برشمرد: مجازات سخت کافران، زمینه‌سازی تکامل معنوی یا تکامل شقاوت، مدال عظیم یاری امام برای منتظران واقعی (مکارم شیرازی، 1386: 559)، شفای دل اهل ایمان (طبرسی، 1360: 4/ 56)، لذت بردن مومنان از حاکمیت اسلام، نصرت دین و حکومت عدل جهانی (حر عاملی، 1362: 2/ 22).

با توجه به آنچه از روایات اسلامی استفاده می‌شود، رجعت جنبه همگانی ندارد، بلکه تنها برخی مومنان که در مرتبه عالی از ایمان قرار دارند، بازگشت خواهند کرد. شاید این بازگشت به منظور تکامل معنوی آن‌ها باشد تا شاهد و ناظر حکومت جهانی حق و عدالت باشند و در بنای این حکومت شرکت جویند، چراکه شرکت در تشکیل چنین حکومتی از بزرگ‌ترین افتخارات است. چنان‌که امام جعفر صادق (ع) در حدیثی می‌فرماید: انَّ الرَّجعَه لیسَت بِعامَهٍ و هی خاصَه لایرجِعُ الا من مَحض الایمان محضاً أَو مَحض الشِّرک محضا؛ رجعت عمومی و همگانی نیست، بلکه خاص است و فقط کسانی به دنیا بازمی‌گردند که مومن خالص یا مشرک محض باشند (کلینی، 1369: 2/ 31). بر اساس روایات اسلامی، رجعت از روزهای بزرگ و مهم عالم است که از آن در قرآن به «ایام الله» (روزهای خدا) یاد شده است (شیخ مفید، 1413: 42). اعتقاد به رجعت، از نشانه‌های شیعیان اهل بیت (ع) است. برای همه مومنان و منتظران واقعی ظهور حضرت مهدی (عج) که پیش از ظهور آن عزیز از دنیا رفتند امکان رجعت به دنیا و یاری آن امام (عج) وجود دارد (کلینی، 1369: 2/ 69) و بر خلاف مومنین که رجعتی اختیاری دارند؛ کفار و منافقان هرگز به میل و اراده خود به دنیا باز نمی‌گردند بلکه از روی اجبار به رجعت تن می‌دهند (مجلسی، 1403: 8/ 92). از جمله مومنان رجعت کننده؛ پیامبران و امامان معصوم (ع) هستند و اولین امامی که در زمان رجعت و پس از امام مهدی (عج) حکومت عدل جهانی را بر عهده می‌گیرد، امام حسین (ع) است که سال‌های بسیار حکومت خواهد کرد (مجلسی، 1403: 8/ 46). در برخی روایت به طور مشخص نام افرادی که رجعت می‌کنند ذکر شده است. از پیامبران؛ حضرت اسماعیل بن حزقیل، دانیال، یوشع، عیسی، خضر و رسول اکرم (ص) و نیز ائمه اطهار (ع) و جمعی از اصحاب چون سلمان، مقداد، جابر بن عبدالله انصاری، مالک اشتر، مفضل بن عمر، حمران بن اعین، میسر بن عبدالعزیز، اصحاب کهف و... ذکر شده‌اند (مجلسی، 1403: 53/ 61). از روایت مشخص می‌شود که امر رجعت امام حسین (ع) یکی از مسلمات و حتمیات مکتب تشیع می‌باشد و همچنین در روایات متواتر، ایشان را به عنوان اولین رجعت کننده معرفی می‌کنند. امام صادق (ع) می‌فرماید:

جَمیلِ بنِ دَرّاجٍ عَنِ المُعَلّی بنِ خُنَیسٍ وَ زَیدٍ الشَّحّامِ عَن أَبی عَبدِاللهِ (ع) قالا سَمِعناهُ یَقولُ إِنَّ أَوَّلَ مَن یَکُرُّ فِی الرَّجعَهِ الحُسَینُ بنُ عَلیٍّ (ع) وَ یَمکُثُ فی الأَرضِ أَربَعینَ سَنَهً حَتَّی یَسقُطَ حاجِباهُ عَلَی عَینَیهِ؛

نخستین کسی که زمین برای او شکافته می‌شود و روی زمین باز می‌گردد، حسین بن علی (ع) است و به قدری حکومت می‌کند که از کثرت سن، ابروهایش روی دیدگانش می‌ریزد (مجلسی، 1403: 53/ 64).

از جمله روایات دیگر در امر رجعت، روایاتی است که اشاره به رجعت حضرت عباس (ع) دارد. در زیارت حضرت ابوالفضل (ع) می‌خوانیم: جِئتُکَ یَابنَ أَمیرَالمُؤمِنین وافِداً اِلَیکُم وَ قَلبی مُسلِم لَکُم... فَمَعَکُم مَعَکُم لا مَعَ عَدُوِّکُم إِنّی بِکُم و بِإیابِکُم مِنَ المُؤمِنینَ وَ بِمَن خالَفَکُم وَ قَتَلَکُم مِنَ الکافِرینَ؛ ای پسر امیرمؤمنان! من به محضر شما شرفیاب شدم؛ در حالی که دلم تسلیم شما و یاریم آماده برای شما است... من با شمایم، با شمایم، نه با دشمنان شما. من نسبت به شما و بازگشت شما از ایمان آورندگان و نسبت به آنان که شما را کشتند، از کافرانم (مجلسی، 1403: 2/ 22). حضرت عباس (ع) به گواهی امام جعفر صادق (ع) به خاطر «عبد صالح» بودن و «ایمان محکم» داشتن جزء افرادی هستند که در زمره رجعت کنندگان خواهند بود؛ به گونه‌ای که مصداق کَتَبَ فی قُلوبِهِمُ الإیمانَ وَ أَیَّدَهُم بِروحٍ مِنهُ (مجادله/ 22) قرار گرفته است. این افتخار رجعت، حکایت از ایمان محض حضرت عباس (ع) دارد که او را شایسته این مقام نموده است.

 

محشور شدن با انبیاء و صدیقین

در فراز پایانی از زیارت‌نامه حضرت عباس (ع)، امام صادق (ع) این گونه ایشان را خطاب می‌فرماید: ...فَبَعَثَکَ اللهُ فی الشُّهَداءِ وَ جَعَلَ روحَکَ مَعَ أَرواحِ الشُّهَداءِ وَ أَعطاکَ مِن جِنابِهِ أَفسَحَها مَنزِلاً- وَ أَفضَلَها غُرَفاً وَ رَفَعَ ذِکرَکَ فی عِلِّیّینَ وَ حَشرَکَ مَعَ النَّبیّینَ وَ الصِّدّیقینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصّالِحینَ وَ حَسُنَ أُولَئِکَ رَفیقاً؛ ...تا آنکه خدایت در مقام رفیع شهیدان مبعوث کرد و روح پاکت را با ارواح پاک سعادتمندان عالم محشور و از بهشت بهترین منازل و نیکوترین غرفه بهشتی عطا کند و نام شریفت را در عالم بلند گرداند و با پیغمبران و صادقان در ایمان و شهیدان و صالحان که این‌ها بهترین رفیقانند محشور فرماید.

در قرآن کریم بارها به پاداش مومنان در آخرت اشاره شده است: إِنّ َالَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ استَقاموا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِکَهُ أَلّا تَخافوا وَ لا تَحزَنوا وَ أَبشِروا بِالجَنَّهِ الَّتی کُنتُم توعَدونَ (فصلت/ 30)؛ به یقین کسانی که گفتند: پروردگار ما خداوند یگانه است! سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند که نترسید و غمگین مباشید، و بشارت باد بر شما به آن بهشتی که به شما وعده داده شده است! در سوره مجادله آیه 22 پس از برشمردن خصوصیات مومن واقعی، اجر او این گونه توصیف شده است: ...وَ یُدخِلُهُم جَنّاتٍ تَجری مِن تَحتِها الأَنهارُ خالِدینَ فیها رَضِیَ اللهُ عَنهُم وَ رَضوا عَنهُ أُولئِکَ حِزبُ اللهِ أَلا إِنَّ حِزبَ اللهِ هُمُ المُفلِحونَ؛ و وارد می‌کند آن‌ها را به بهشت‌ها و باغ‌هایی که از زیر (ساختمان‌ها و درختان) آن‌ها نهرها جاری است که در آن‌ها جاودانه‌اند، خدا از آن‌ها خشنود و آن‌ها از خدا خشنودند، آن‌ها حزب خدا هستند، آگاه باش که حتما حزب خدا همان رستگارانند. امام صادق (ع) فرمود: لا راحه لمؤمن علی الحقیقه الا عند لقاء الله تعالی (ابن بابویه، 1415: 122)؛ آسایش و راحتی کامل برای شخص مومن نیست مگر هنگامی که زندگی دنیوی او سپری شده و لقاء پروردگار متعال برای او حاصل شود.

خداوند به پاس بندگی خالصانه عباس (ع) مقامی در آخرت، علاوه بر آنچه به دیگر بهشتیان می‌بخشد، عطا می‌فرماید. امام صادق (ع) چند نوبت در زیارت‌نامه برای عباس (ع)، طلب برترین، بیشترین، رساترین و کامل‌ترین اجر و پاداش‌ها و وعده‌های الهی از خدا کرده است. برانگیخته شدن در زمره شهدا، همراه نیک‌بختان بودن، دارای برترین و وسیع‌ترین جایگاه در بهشت، محشور شدن با انبیاء و صدیقان، شهیدان و صالحان از جمله این پاداش‌هاست. به حکم فرمایش پیغمبر (ص) شهدای کربلا، بالاترین شهدا از اول تا آخر عالم هستند. أولئک من ساده شهداء أمّتی یوم القیامه (ابن بابویه، 1415: 113). بین شهداء، باب الحوائج مقامی دارد که جمیع شهداء به او غبطه می‌خورند و خداوند به جای دو دست قطع شده‌اش، دو بال به او عنایت کرده که در بهشت همراه فرشتگان پرواز می‌کند؛ چنان‌چه خداوند به جعفر بن ابی‌طالب (ع) نیز (به جای دو دستش که در جنگ موته قطع شد)، دو بال عنایت کرد که در بهشت به پرواز درآید. ...فَأَبدَلَهُ اللهُ بِهِما جَناحَینِ یَطیرُ بِهِما مَعَ المَلائِکَهِ فی الجَنَّهِ کَمَا جَعَلَ لِجَعفَرِ بنِ أَبی طالِبٍ وَ إِنَّ لِلعَبّاسِ عِندَ اللهِ تَبارَکَ وَ تَعالَی لَمَنزِلَهً یَغبِطُهُ بِها جَمیعُ الشُّهَداءِ یَومَ القیامَهِ (ابن بابویه، 1415: 463). می‌توان گفت حضرت عباس (ع) به مقام قرب الی الله که ویژه مومنان واقعی است، رسیده و مورد عنایت خاص ائمه (ع) بوده که بارزترین دلیل آن مفاد زیارت‌نامه ایشان است که از زبان امام صادق (ع) جاری شده است و به ابعاد شخصیت ایمانی وی اشاره می‌نماید.

 

نتیجه

در زیارت‌نامه حضرت عباس (ع) که با سند معتبر از امام صادق (ع) نقل شده است، خداوند، انبیاء و اولیاء الهی به او سلام می‌کنند و زائران ایشان بر ایمان و صفات برجسته او مانند تسلیم حق، مصدّق، بصیر، رجعت‌کننده شهادت می‌دهند. از این رو سقای دشت کربلا لایق بهترین پاداش‌های اخروی، هم‌نشینی با پیامبران، صدیقین، شهدا و صالحین و علو ذکر ایشان تا علیین شده است و امام صادق (ع) برای آن حضرت درخواست برترین پاداش‌ها و وعده‌های الهی را کرده که تمامی این مقامات، حکایت از شخصیت والای ایمانی حضرت عباس (ع) دارد.