دسترسی سریع به موضوعات اشعار
جستجوی پيشرفته
وقتی خدا به خلقت تو افتخار کرد

وقتی خدا به خلقت تو افتخار کرد

ما را برای نوکریت اختیار کرد

 

کشتی هیچ‌ کس به دل ما محل نداد

امّا حسین آمد و ما را سوار کرد

دلخوشم من چون گدای این درم

دلخوشم من چون گدای این درم

هم گدای فاطمه هم حیدرم

 

سوی این در هست دائم دست من

نیست حاجت بر سرای دیگرم

خیمه‌‌های سوخته

ماند خاکستر به جا از خیمه‌‌های سوخته

سبز شد بانگ عزا از خیمه‌‌های سوخته

 

می‌‌رود تا آسمان همراهِ بانگ یا حسین

شعلۀ شور و نوا از خیمه‌‌های سوخته

به طاق آسمان امشب گل اختر نمی تابد

به طاق آسمان امشب گل اختر نمی‌تابد

بنات النَّعش اکبر بر سر اصغر نمی‌تابد

 

به شام کربلا افتاده در دریای شب، ماهی

که هرگز آفتابی این چنین دیگر نمی‌تابد

شراره

ماهم فتاده بر خاک با جسم پاره پاره

ای اشک‌ها بریزید از دیده چون ستاره

 

جز من که همچو خورشید افروختم در این دشت

کی پاره پاره دیده اندام ماهپاره؟

ابر سیلی

دخترم بر تو مگر غیر از خرابه جا نبود 

گوشۀ ویرانه جای بلبل زهرا نبود

 

جان بابا خوب شد بر ما یتیمان سر زدی

هیچ‌‌کس در گوشۀ ویران به یاد ما نبود

رسیدن به کربلا

موکب شاه فلک فر، در زمین نینوا

چون فرود آمد «تجلی الله فی وادی طـُوی»

 

تا که خرگاه امامت شد در آنجا استوار

آسمان زد کوس «الرحمن علی العرش استوی»

شعر عاشورایی شهریار
کاروان کربلا

شیعیان! دیگر هوای نینوا دارد حسین

روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

 

از حریم کعبۀ  جدش به اشکی شست دست

مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسین

ای طبیب دردمندان

خسته دل از رنج هجرانیم، در را باز کن

هر که هستیم از محبّانیم، در را باز کن

 

لطف و احسان بر ضعیفان، عادت دیرین توست

مستمند و بس پریشانیم، در را باز کن

ای امید من

جز نفسی که از غمت، سینه پر آه می‌کنم

هر نفسی که می‌کشم، عمر تباه می‌کنم

 

نیست به غیر مهر تو، مایۀ رو سپیدیم

من که ز کار زشت خود، نامه سیاه می‌کنم

فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×