به گزارش پایگاه تخصصی امام حسین علیه‌السلام کرب‌وبلا؛ در بخش نخست این گفتار با عنوان«روشمندی متعهدانه»به این موضوع پرداخته شد که در حوزه عاشورا پژوهی چند نوع منبع داریم و روش استفاده این داده ها برای مورخ چگونه است. در ادامه این نشست دکتر امداد توران دیدگاه های خود را بیان کردند؛

دکتر امداد توران گفت؛ نسبت عرایض بنده با فرمایش آقای دکتر صفری عموم و خصوص من وجه است. نمی‌خواهم نتیجه بگیرم روشی که ایشان اتخاذ می‌کنند روش نادرستی است بلکه می‌خواهم کمک کنم تصویری را که از روش خود دارند کامل‌تر کنند. آقای دکتر صفری می‌فرمایند سه رویکرد تاریخی و کلامی و روایی داریم و ترکیبی از این رویکردها که مجموعاً 5 رویکرد می‌شود. این را از ایشان می‌توانیم بپذیریم. بحث من تصویری است که از رویکرد تاریخی دارند ارائه می‌دهند. سؤال من این است که این تصویر از کجا آمده است؟ آیا درست است؟

من این‌طور نتیجه می‌گیرم که ما یک مورخ محض می‌توانیم داشته باشیم که هیچ‌گونه فرضیه‌ای ندارد و پیش‌داوری درباره موضوع موردمطالعه‌اش نداشته باشد. نمونه‌های این نوع مطالعه طه حسین و والیری است.

 


ایشان مفهومی تحت عنوان مورخ محض را وارد ادبیات خودشان کردند. مطلبی که می‌خوانم بخشی از بیانات ایشان است. ایشان فرمودند: «به نظر بنده یک شیعه نمی‌تواند مطالعات تاریخی محض داشته باشد و آن قسمت بیرون از بحث می‌ماند و من مصداقی نمی‌توانم برای مطالعات تاریخی مثال بزنم؛ زیرا مطالعات تاریخی مطالعاتی پیشینی است؛ یعنی این‌که دنبال اثبات فرضیه‌ای نیست و چیزی را بر خودش تحمیل نمی‌کند و فقط به دنبال کشف است. چیزی بنام عصمت علم امام و مانند در مطالعات تاریخی وجود ندارد. در این زمینه می‌توان به مستشرقان و اهل سنت اشاره کرد؛ افرادی مانند طه حسین که کتاب «الفتنه الکبری علی و بنوه» را نوشته است یا مانند والیری در تصویر امامان شیعه در دایره المعارف اسلام که بسیاری از مطالبی که ما قبول داریم در پایان آورده است و عنوان «افسانه‌هایی درباره امام حسین (ع)» آورده است؛ مثلاً خلقت نوری و معجزات و این‌که همه قاتلان امام مجازات شدند و آیاتی که درباره امام حسین (ع) است را جزو افسانه‌ها آورده است. طه حسین نیز به مبانی کلامی برای امام التزام ندارد؛ بنابراین یک شیعی امامی نمی‌تواند مطالعات تاریخی درباره امام حسین (ع) داشته باشد».


من این‌طور نتیجه می‌گیرم که ما یک مورخ محض می‌توانیم داشته باشیم که هیچ‌گونه فرضیه‌ای ندارد و پیش‌داوری درباره موضوع موردمطالعه‌اش نداشته باشد. نمونه‌های این نوع مطالعه طه حسین و والیری است.


می‌خواهم همین مطلب را در دو مرحله مورد سؤال قرار دهم:


1. این تصویر از مورخ محض از کجا آمده است؟ این‌که می‌توانیم ذهنمان را از پیش‌فرض خالی کنیم و صرفاً بر اساس داده‌های تاریخی مطالعه کنیم از کجا آمده است؟

 اگر به مفاهیمی مانند روش، پیش‌فرض، پیشینی، پسینی و رویکرد به لحاظ تاریخی نگاه کنید می‌فهمید این دیدگاه، فرزند زمانه خویشتن است. چرا صدسال پیش افتخار نداشتیم در خدمت شخصیت برجسته‌ای مانند دکتر صفری باشیم و این مفاهیم را بشنویم؟ چرا در این موقعیت تاریخی مطرح می‌شود؟

 پاسخ من این است که این بحث‌ها ازجمله ارمغان‌هایی است که از اندیشه غربی وارد حوزه ما شده است. نمی‌خواهم در مورد ارزش صدقش داوری کنم. در موقعیت تاریخی در معرض وزش جریان امواج اندیشه غربی در همه حوزه‌های فکری هستیم و این امری اجتناب‌ناپذیر است و فی‌نفسه نه خوب است و نه بد.

اگر به این مرحله برسیم آن‌وقت می‌توانیم به این درک برسیم که این بحث را ادامه دهیم یا نه؟ اگر کسی با من موافقت کند که این دیدگاه آقای دکتر صفری که تعریفی که از رویکرد تاریخی محض ارائه می‌دهند متأثر از اندیشه‌های غربی باشد می‌تواند با من یک گام دیگر بردارد.

در مورد انسان‌های خاص نیازمند دو سطح تحلیل هستیم: تحلیل در سطح عوامل مادی و تحلیل در سطح عوامل ماورائی. ضرب و تقسیم این عوامل است که به ما تحلیلی از سیره پیامبر ارائه می‌دهد. در مورد انسان‌های عام صرفاً باید تحلیل مادی کنیم نه تحلیل الهی؛ زیرا دسترسی به دخالت عوامل الهی در زندگی افراد دیگر نداریم.

 


2.گام دیگر این است که این نگاه به پژوهش علوم انسانی حداکثر به نیمه اول قرن بیستم برمی‌گردد؛ یعنی از زمانی که بحث روش توسط دکارت در اندیشه غربی مطرح شد و به این نتیجه رسیدند که باید ذهن خود را از هرگونه پیش‌فرض خالی کرد و روش می‌تواند ما را به حقیقت برساند این ایده اولیه بسط پیدا کرد و در دوران روشنگری بر آن تأکید بیشتری شد و امتدادش را در نیمه اول قرن بیستم در پوزیتویست منطقی می‌بینید. ....

نظر من این است که مورخ محض مورخی که پیش‌فرض و فرضیه نداشته باشد داریم. حرف من این است که چنین چیزی امکان ندارد؛ مثلاً در تاریخ پیامبر اسلام (ص) سه فرضیه داریم؛


1.این انسان انسانی کاملاً عادی است و محکوم به‌تمامی علل و عواملی است که انسان‌های دیگر به آن محکوم هستند.

2.این انسان انسانی است که دارای ولایت تکوینی و علم غیب به معنای حداکثری کلمه؛ یعنی موجودی است که درکل هستی می‌تواند تصرف کند و عالم بما کان و ما یکون و سیکون است.

3.این‌که تصور کنیم این فرد انسان خاص است به معنای حداقلی کلمه؛ یعنی به‌صورت موردی توان تصرف در جهان را دارد و به‌صورت موردی از علم غیب نیز آگاه است.


هرکدام از این سه فرضیه را داشته باشید در تور روشی که در تاریخ می‌اندازید یک‌ چیزهایی گیر می‌کند و یک‌ چیزهایی گیر نمی‌کند. یک‌ چیزهایی را می‌بینید و یک‌چیزهایی را نمی‌بینید. یک تحلیل‌هایی به ذهنتان می‌آید و یک تحلیل‌هایی به ذهنتان نمی‌آید. در همان تاریخ طبری نیز با مواردی از معجزات و علم غیب و تأثیر آن مواجه می‌شوید. اگر بگویید به انسان خاص باور ندارم طبیعتاً این‌ها در غربال شما گیر می‌کند و دور می‌اندازید. اگر بگویید به انسان خاص حداکثری باور دارم خواهید دید که از غربال شما خیلی از مطالب برای شما قابل‌لمس و مشاهده هستند که بدون آن قابل‌مشاهده نبودند. پس این‌طور نیست که آنچه در ذهن دارید در روش و رویکرد شما منعکس نشود.


ممکن است کسی بگوید در اول تحقیقم ذهن خود را خالی از هرکدام این پیش‌فرض‌ها خالی می‌کنم و می‌روم ببینم در تاریخ چه اتفاقی افتاده است؟ عرض بنده این است که حتی اگر در اول تحقیق نیز ذهن خود را تهی کنی وقتی به متن تاریخ رفتی در دوراهی‌هایی می‌رسی که باید انتخاب کنی. بالاخره علم غیب داشته است یا نه؟ توان معجزه داشته است یا نه؟ وقتی انتخاب کردی برمی‌گردی و دوباره مسیر را مرور می‌کند. آن‌وقت دوباره خوانش شما متفاوت می‌شود...


نتیجه عرض من این است که در مورد انسان‌های خاص نیازمند دو سطح تحلیل هستیم: تحلیل در سطح عوامل مادی و تحلیل در سطح عوامل ماورائی. ضرب و تقسیم این عوامل است که به ما تحلیلی از سیره پیامبر ارائه می‌دهد. در مورد انسان‌های عام صرفاً باید تحلیل مادی کنیم نه تحلیل الهی؛ زیرا دسترسی به دخالت عوامل الهی در زندگی افراد دیگر نداریم. خلاصه این است که چیزی بنام مورخ محض وجود ندارد.