موضوعات مقالات
  • ارزیابی کتب تاریخی

    تسمیه من قتل مع الحسین در ترازوی نقد

    ابراهیم صالحی حاجی آبادی

    کتاب «تسمیه من قتل مع الحسین» در قرن دوم، توسط فضیل بن زبیر به نگارش درآمده و در آن نام 106 تن شهدای کربلا ضبط شده است. این کتاب به علت قدمت تاریخی، از جمله مهم‌ترین منابع استخراج نام شهدای کربلا تلقی شده، اما از آنجا که در تسمیه نام تمام شهدای کربلا ذکر نشده و از طرف دیگر برخی اسامی تنها در این کتاب نقل شده و مهم‌تر از همه آنکه فضیل نام برخی از دشمنان سیدالشهداء و افراد ابن‌سعد را همانند مهاجر بن اوس، کثیر بن عبدالله، بکیر بن حی را به عنوان شهید کربلا ضبط نموده و نویسندگان بعدی با استناد به این کتاب، آن مطالب را ترویج کرده‌اند، با این وصف به صرف قدمت تاریخی نمی‌توان آن را منبع معتبر قلمداد نمود و مطالب آن قابل استناد نیست، مگر به عنوان موید.

    • تاریخ انتشار: ۱۳۹۹/۱۱/۰۷
    • بازدید: ۵۱۴
  • دیالکتیک «حاکم» و «حرم»؛ نگاهی دیگر به رفتار متقابل خلفا و ائمه درباره زیارت کربلا

    علی اشرف فتحی

    واقعه کربلا از لحظه‌ای که به وقوع پیوست، به دلیل اهمیتش به یک نماد بی‌بدیل از مفاهیم متعدد اعتقادی، سیاسی و اجتماعی بدل شد و «سرمایه اجتماعی» شیعیان برای حفظ هویت مذهبی‌شان محسوب می‌شد. زیارت حرم مطهر سیداشهدا (ع) یک زیارت عادی نبود.

     

    • تاریخ انتشار: ۱۳۹۵/۰۵/۱۰
    • بازدید: ۴۰۸۶
  • بارگاهی که مامون در کربلا ساخت

    محمد مدنی زادگان

    نام وی عبدالله و فرزند هارون الرشید، پنجمین خلیفه عباسی است. ولادتش به سال 170 هجری یعنی در همان شبی که پدرش به خلافت رسید، رخ داد و درگذشتش به سال 218 هجری بود. مادرش کنیزی خراسانی است به نام «مراجل» که در روزهای پس از تولد مامون، از دنیا رفت. مامون را پدرش به جعفر بن یحیی برمکی سپرد تا در دامان خود او را بپروراند. فضل بن سهل مربی او بود که به ذوالریاستین شهرت داشت و بعد هم وزیر خود مامون گردید.

    • تاریخ انتشار: ۱۳۹۴/۰۲/۱۵
    • بازدید: ۷۷۴۵
  • باز این چه شورش است

    صالحه سکوت

    محرم فرانرسیده و روضه نشنیده خانه‌ی دل سیاه‌پوش می‌شود و اشک‌ها جاری .
    و این محتشم است که از پس نوشته‌ها روضه‌خوان می‌شود:
    باز این چه شورش است که در خلق عالم است

     

    • تاریخ انتشار: ۱۳۹۳/۰۷/۲۶
    • بازدید: ۱۴۰۶
  • سنگ صبور

    سجاد خاکی صدیق

    دهخدا درباره‌اش این گونه می‌نویسد: «سنگ افسانه‌ای که غم‌های خویش بر آن شمردندی...» 

    می‌نشستند و یکی یکی سرِ زخمِ غم هایشان را برایش باز می‌کردند و نشانش می‌دادند؛ اما این تمام ماجرا نبود.

    معین در فرهنگ فارسی‌اش توضیح می‌دهد «...و غمخوار آنان بود...» زخمِ های باز شده را، یکی یکی می‌دید، می‌شنید و برایشان مرهم بود!

    • تاریخ انتشار: ۱۳۹۲/۰۸/۰۹
    • بازدید: ۶۲۷۷
فراموشی رمز عبور

ایمیل خود را وارد کنید

×
ارتباط با ما

پیام های خود را از این طریق برای ما ارسال نمایید.

×